تبليغاتX
نفسم ایلین


نفسم ایلین

خاطرات و عکس های دخترم ایلین

 

 تصاویر زیباسازی وبلاگ،قالب وبلاگ،خدمات وبلاگ نویسان،آپلودعكس، كد موسیقی، روزگذر دات كام http://www.roozgozar.com

خدای مهربان من ! تو از عمق تمنای من ! تو از عمق نیاز من آگاهی !... 

ای بی کران مهربان...

 عاجزانه و ملتمسانه از تو میخواهم همراه کودکم باشی... در لحظه لحظه زندگی اش بهترین

 ها را به او هدیه کنی

تو را سپاس برای تمامی مهربانی ها و نعمتهایت ! تو را سپاس برای همه ی عشق و محبتت

ای نازنین یگانه.

بی نهایت سپاس خدای من !

من ..................! چشم براه لحظه ای هستم که تو را مثل همیشه سپاسی ژرف بگویم و

بیش از پیش ایمان بیاورم که تنها دستان پر قدرت توست که هدایت میکند زندگی مرا ! منی که

 تنها امیدم همیشه مهربانی تو بوده !

شنبه 24 اردیبهشت1390 12:10 | مامان فتانه|
سلام ...من وبلاگ ایلین خانم و عوض کردم چون تو این وبلاگ عکس ها لود نمیشد.....

www.aylintopolo.niniweblog.com............خوشحال میشم سر بزنید

شنبه 8 بهمن1390 13:37 | مامان فتانه|

ایلین خانمم خیلی شیطون شدی الان دیگه اگه رو مبل چیزی باشه

خودتون تشریف میبرین بالای مبل  و برش

میداری دیگه اصلا نمیشه تنهات گذاشت خودت میری رو تخت و مبل و ...خدانکنه

کسی بره حمام سریع میری دم

در حموم وایمیسی گریه میکنی که تورو باخودش ببره حمام عاشق اب بازی هستی....



ایلینم عاشق سرک کشیدن تو کیفی

خونه زندگیم یه دقیقه از دستت در امون نیست


الانا وقتی بهت میگیم الو کن گوشیو میگیری میگی الو کیه و شروع میکنی به زبون خودت حرف زدن

چهارشنبه 28 دی1390 12:24 | مامان فتانه|


کودک زیبایم ...عزیزتر از جانم و نیمه ی وجودم....همنفس

و همصدای تماملحظه های من ..

.ایلینم شب 24 ام دی اولین قدم های زندگیشو برداشت.

شب 24ام همه داشتیم فیلم نگاه میکردیم که دیدیم ایلین بدون هیچ  

 کمکی  برای چند دقیفه وایستاده مامان جون رفت جلوش بهش گفت

 ایلین بیا دختر نازم 4 5 قدم برداشت و افتاد بغل مامان جون من و خاله ها 

خیلی ذوق کردیم تمام لحظه ای زندگی من با وجود تو شیرین و لذت

بخشه...زندگی ام بدون خنده های تو دیگه معنی نخواهد داشت....

 

دوستت دارم به اندازه تمامی فطره های باران و تمامی ستارگان اسمان و

تمامی دنیا 

چهارشنبه 28 دی1390 11:47 | مامان فتانه|

 

 

شکلک های عروسک

ایلین خانم در حال گفتن گ گ گ

عسلم علاقه زیادی به کتاب و دفتر و خط خطی کردن داره

 

 

سه شنبه 13 دی1390 11:16 | مامان فتانه|


سلام نفسم.خیلی شیطون شدی مامانی توی تمام اتاقا چهار دست و پا میری و

هرچی روی زمین باشه میزاری دهنت بهت میگیم تو دهنت چیه ایلین دست میزاری

از تو دهنت در میاری بهم نشون میدی دوباره میزاری دهنت انقدر این کارو جالب

انجام میدی دلم می خواد بخورمت....


مامان جون برات تاب خریده خیلی دوست داری وقتی تابت میدیم ما که میگیم تاب

تاب تو میگی گ گ گ ....وقتی هم از داخلش درت میاریم با دست تابتو نشون

میدی و گریه می کنی وقتی دوباره میبرم سمتش سریع میخندی ...

دوشنبه 12 دی1390 11:56 | مامان فتانه|

  cutecolorslovefence2.gif

خداراشاکرم که ۱۱ماه است فرشته ای رادرکنارم دارم که با حضورش دنیایم عوض

شده است وزندگی ام زیباتر

پس فرشته کوچکم بخند که با هر لبخندت زمین وآسمان میخنددوبا هر شادی

کودکانه ات دنیای ما  در عشق زیبا ی کودکیت شناور میشود

یازدهمین ماه ورودت در این دنیای زیبا و دل انگیزمبارک...

 


سلام خوشگلم دختر گلم دیروز ۱۰ ماهت تمام شده رفتی تو ۱۱ ماه ...انقدر بودن با

 تو خوبه که برام این ۱۰ ماه خیلی زود گذشت...

مامانی جدیدا خیلی شیرین کاری انجام میدی میری تو تمام اتاق ها اگه در هم بسته

 باشه باز میکنی میگی کیه...خیلی کنجکاوی مامانی به همه چی کار داری اگه یکی

 زنگ بزنه سریع برمیگردی میگی کیه یا حتی بهت میگیم ایلین الو کن گوشیو میزاری

 دم گوشت میگی کیه و به زبون خودت حرف هم میزنی طلا خانم....

عسلم چند وقته که دلت میخواد بدون کمک وایسی البته فقط برای چند ثانی است

بعدش کنترلت و از دست میدی مامانم خیلی با سر زمین میخوری ...

نفسم صبحا که بیدار میشی و خاله ها همه رفتن مدرسه و فقط من و تو و مامان

جون هستیم خونه وقتی دوروورت خلوته دستاتو از هم باز میکنی و همه جا رو

میگردی میگی کو ...کو...حتی تموم اتاقارو هم میگردی میگی کو...تا اونا که مدرسه

 اومدن سریع میری بغلشون....خیلی نازی مامانی...تموم کارات شیرینه...

مامان جون از دست تو دیگه خونه رو تمیز نمیکنه چون تو همون لحظه تو چشم مامان

 جون نگاه میکنی دوباره همه چیو بهم میزنی ...

مامانی جدیدا از اهنگ تصویری حسنی خیلی خوشت اومده اگه برات بزاریم ۱۰ بار

 هم نگاه کنی سیر نمیشی و اصلا تکون نمیخوری فقط تصویرشو نگاه میکنی و با

هیجان پاهاتو تکون میدی ...

 

مامانم اعصابم خورد شده از اینکه اصلا عکسای قبلیت نشون داده نمیشه حالا من

اگه وقت کردم یه روز دوباره همشو میزارم برات

 

 


این هم عکس های نفس مامان

هرکی میخواد بره بیرون دخترم نگاش میکنه میگه با با(بای بای)

دخترم با همه خوش اخلاقیش گاهی اوقات اخمو هم میشه

وای مامانی اینو برات بگم یکی دیگه از چیزای مورد علاقت تبلیغات که اگه بزاریم از جات جم نمیخوری

 

 

 

 

 

 

 

 

دوشنبه 28 آذر1390 12:3 | مامان فتانه|

سلام عسلم بالاخره بعد از یه مدت تاخیر اومدم با کلی عکس و خبر ......

ایلین خانم ما دومین دندونشو روز ۱۹/۸/۱۳۹۰ دراورد.ما هم روز ۲۰ام ابان براش جشن

دندونی گرفتیم کلی خوش گذشت ....

 

 

 

این هم عکس ایلین خانمه که روز قبلش رفتیم اتلیه گرفتیم

این هم ایلین خانم و انیسا حون

 


مامانی چند روز یش دیدم موهات حیلی بلند شده و نافرم تصمیم گرفتم خودم هنر به

 خرج بدم و کوتاش کنم که نتیجش هم این شده

 

 

و حالا عکس های متفرقه

 


الان دوروزه دوست بابایی از شیراز اومده باهم رفتیم دریا که خانمی اونجا خواب بودی

نشد ازت عکس بگیرم ولی تو رستورانش ازت حسابی عکس گرفتم

 

نفسم اینجا داره شطرنج بازی میکنه از اول گیر دادی به این شطرنجه تا اخر

 

 


عکسات فعلا تمام شده حالا بریم یر شیزین کاریات مامانم...مامانی الان خیلی وقته

که دلت نمی خواد زیاد بغلت کنیم دلت می خواد روزمین باشی بری خراب کاری کنی

 میری تو میز تلویزین هرچی که هست میریزی بیرون .مبل و میگیری بلند میشی

دیگه دلت نمی خواد بشینی تمام مدت هم با خودت و به زبون خودت حرف میزنی

دندونات هم که شده ۲تا الان دلت می خواد همه رو گاز بگیری ...

دختر نازم الان دیگه با همه بای بای میکنه دستشو تکون میده میگه بابا(بای بای)

 

هرکسی و هم ببینی اولین کارت اینه که باهاش دالی بازی کنی ...خیلی ناز و

شیرین شدی مامانم... من که نمیتونم اصلا ازت جدا شم از بس که شیرینی...

 

سه شنبه 8 آذر1390 12:38 | مامان فتانه|

www.smilehaa.orgwww.smilehaa.orgwww.smilehaa.org

 

سسسسسسسلللللللللللللللللللاااااااااامممممم مامانی خبر دارم برات

 خبر..................

خبر خوش که خانم کوچولوی ما بزرگ شده و دندون دراورده .یه صدف کوچولوی

 خوشکل.قضیه از این جا شروع شده که شب چهارشنبه(۱۳۹۰.۸.۵)(۹ ماه و یک

هفته بودی مامانی)همه خواب بودیم که ایلین خانم ۳ صبح یهویی شروع کرد به گریه

 کردن حالا اروم هم نمیشد .Animated Babiesکل خوانواده رو هم بیدار کردی هر

 کس هرکاری که کرد

 اروم نشدی تا یک ساعت فقط گریه کردی www.smilehaa.orgبعد از اون به زور خوابوندمت .فردا غروبش

 من امتحان زبان داشتم وقتی برگشم خاله فرزانه خبر داد که ایلین خانم ما دندون

دراوردهwww.smilehaa.org www.smilehaa.orgwww.smilehaa.orgخیلی خوشحال شدم مامانی تبریک میگم بهت عسلم......یه جشن خوشکل

 هم می خوایم برات بگیریم مامانی.........

Free Animations

 

شنبه 7 آبان1390 20:9 | مامان فتانه|

سلام مامانی.الهی من قربونت برم عسلم I Love Youجدیدا بابا میگی ماما میگی ولی بیشتر بابا

 میگی .وقتی عروسکاتو بغل میکنی شروع میکنی به حرف زدن البته با زبون

خودت .عاشق روروکتی مامان .می خوای توش باشی و به همه جا سرک بکشی.خلاصه

 حسابی شیرین و دلربا شدی..........

Emoticon

 


سلام سلام دوباره اومدم که بگم از پیشرفتای جدیدت عزیزم.مامانی جدیدا سینه خیز

 میری و اصلا هم

 زمین نمیخوری.Free Animations


 

 

قبلا ما میگفتیم ماما بابا و تو تکرار میکردی ولی الان خودت تنها

نشستی با خودت هی

 تکرار میکنی ماما ماما ماما بابا بابا بابا .

 

پریروز خونه مادرجون بودیم وقتی من پیشت

 نبودم همش

میگفتی ماما ماما .

 

و یه چیز دیگه اینکه الان خودت دست میزنی میگی دددد که انقدر

 ناز میشی دلم می

 خواد بخورمت مامانی .ماشالله خیلی باهوشی .

 

چند روز پیش رفته بودیم عروسک فروشی عروسک بگیریم همشونو نگاه میکردی

دستتو دراز میکردی

میگفتی گده گده به بده میگی گده .

 

راستی مامانی گرسنت که میشه میگی هومه هومه.فکر کنم تو از اونایی میشی که

 زود حرف میان.

خلاصه اینکه کلی حرف میزنی ........

چهارشنبه 4 آبان1390 12:56 | مامان فتانه|

 

اوووووووو............ اخم آیلین خانم و ببین واواییییییییی

 

 


 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

اینجا هم دخترم رفته تولد دوستش کلاه گذاشته و عکس گرفته........

 

 

چهارشنبه 4 آبان1390 12:47 | مامان فتانه|

مامان قربونت بره دیشب من و خاله ها میگفتیم بابا تو لب مارو نگاه میکردی و همون شکلی میگفتی

بابا خیلی خوشحال شدم مامانی کلی هم ازت فیلم گرفتیم

عکس پایینی هم خانم ما با خاله هاش عکس گرفته .راست خاله فرزانه و چپ خاله فاطمه

تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری ششم www.pichak.net كليك كنيد

این هم تو و عمو رامینت

 

 

دوشنبه 11 مهر1390 14:25 | مامان فتانه|

سلام.امروز تولده مامانیه.مامانم وقت نداره بنویسه من مینویسم براش البته فعلا

بابایی داره از زبون من مینویسه تا من بزرگ شم .

تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری ششم www.pichak.net كليك كنيد

چه لطيف است حس آغازي دوباره، و چه زيباست رسيدن دوباره به روز زيباي آغاز

تنفس... و چه اندازه عجيب است ، روز ابتداي بودن! و چه اندازه شيرين است امروز.

.. روز ميلاد... روز تو! روزي که تو آغاز شدي! تولدت مبارک عزیزم

 


بازم شادی و بوسه ، گلای سرخ و میخک


میگن کهنه نمی شه تولدت مبارک


تو این روز طلایی تو اومدی به دنیا


و جود پاکت اومد تو جمع خلوت ما


تو تقویما نوشتیم تو این ماه و تو این روز


از اسمون فرستاد خدا یه ماه زیبا


یه کیک خیلی خوش طعم ،با چند تا شمع روشن


یکی به نیت تو یکی از طرف من


الهی که هزارسال همین جشنو بگیریم


به خاطر و جودت به افتخار بودن


تو این روز پر از عشق تو با خنده شکفتی


با یه گریه ی ساده به دنیا بله گفتی


ببین تو اسمونا پر از نور و پرندس


تو قلبا پر عشقه رو لبا پر خندس


تا تو هستی و چشمات بهونه س واسه خوندن


همین شعر و ترانه تو دنیای ما زندس


واسه تولد تو باید دنیا رو اورد


ستاره رو سرت ریخت تو رو تا اسمون برد


اینا یه یادگاری توی خاطره هاته


ولی به شوق امروز می شه کلی قسم خورد


تولدت عزیزم پراز ستاره بارون


پر از باد کنک و شوق ،پر از اینه و شمعدون


الهی که همیشه واسه تبریک امروز


بیان یه عالم عاشق ،بیاد هزار تا مهمون

 

پی نوشت:عزیزم تولدت مبارک انشالله سالهای سال باشی و در کنار هم با ایلین

عزیزمون خوب و خوش زندگی کنیم...........................بابا بهرام

 


 

یکشنبه 10 مهر1390 14:10 | مامان فتانه|

سلام دختر گلم .

بالاخره بعد از تاخیر چند هفته ای اومدم

بنویسم برات.اول اینکه برای ۱۰ الی ۱۵ روز گردن درد شدید گرفته

 بودم تکون نمیتونستم بخورم بعدش هم که دوست بابا بهرام از شیراز با خوانوادش

اومدن خونمون برای

چند روز سرم شلوغ بود این شد که نشد خدمت برسم نانازم.

مامان فدات بشه عزیزم الان چند مدته غذا خوردن و شروع کردی و با روروکت تمام

اتاق و میگردی

وای مامانی یه چیز دیگه دیروز بین گریه هات می گفتی ماما ماما کلی ذوق کردم

خیلی لذت بخش

بود.ولی بابا رو نمیتونی بگی میگی بوا کلی میخندیم.۲۷ام رفتی توی ۸ ماه ولی

انقدر لحظات با وجود

خانمی شیرینه که احساس میکنم زود گذشته.

شیرازیا که خیلی ازت خوششون اومد طاقت نداشتن برن تا لحظه ی اخر تو بغلشون

دست دست شدی

به قول زن عمو فاطمه انقدر که خوش دستی

اینا هم عکس های اون وقت تا حالاست که همه رو میزارم برات

 

این عکس و موقع غذا خوردن ازت گرفتیم مامان چه با نمک شدی با پیش بند خوشگلت

وای مامانی انقدر ناز ابمیوه میخوری که ادم دلش میخواد قورتت بده.بعضی وقتا نفس کم میاری اگه از دهنتم بگیریم گریه میکنی

این هم با لباس عمو مهدیت

این هم دی جی ایلین

 

 

 

اینا هم عکس های که با مسافرامون رفتیم دریا گرفتیم

 

 

 

 

جمعه 1 مهر1390 19:57 | مامان فتانه|

Funshine Bear

ایلین جونم الان چند روزه خودت بدون کمک میشینی خیلی خوشحالم مامانی که روز به روز شاهد رشد و پیشرفتاتم.خیلی لذت بخشه

friend - emoticonswallpapers.com

لحظه های هستی من از تو پر شده ست
در تمام روز
در تمام شب
در تمام هفته
...در تمام ماه
در فضای خانه .. کوچه .. راه
در هوا .. زمین .. درخت .. سبزه .. آب
در خطوط در هم کتاب
در دیار نیلگون خواب


...divider animations

...............................................................................

ایلینم حس بودنت به من شوق زیستن بخشیده

به دنیا آمدی و دنیای من شدی و بهترین صدا تپش قلب توست و بودنت تنها دلیل بودنم

به جای شمع غمهایت را به آتش میکشم و هدیه ام قلبی است کوچک برای تو

 

 friend - emoticonswallpapers.com

پنجشنبه 3 شهریور1390 18:22 | مامان فتانه|

تورا به خدایی میسپارم که همیشه هرجا یار ویاورم بوده وهست .تورا به

 یگانه معبودی میسپارم که لحظه لحظه شادی ام در کنا ر تو وبهرام  را از او

 دارم .تورا به پروردگاری میسپارم که در زندگی نا چیزم هر چه دارم وندارم .ا

ز اوست .در پناه حق همیشه سالم باشی وبا شادی ات شادیهایمان را

دوچندان کنی

niniweblog.com

مي داني؟ من همه گمشده هايم زندگي ام را در گوشه و كنار اين كلبه جستجو مي كنم
 
همه لحظات از دست رفته را مي خواهم جايي همين اطراف پيدا كنم شايد نشود اما من مي
 
 گويم مي شود مي داني؟ اين كلبه با وجود آنكه ديگر عصر سنگ و آهن سالهاست آغاز
 
شده، روزگار سيماني و درخشندگي شيشه اي مدتها فرا روي انسان قرار گرفته، جاني دارد
 
 از جنس روح من، محبتم به تو و علاقه به بودن در كنارت. آنگونه بگويم كه اگر بداند روزي
 
 ماواي نخواهد بود، چه بسا در ساعتي و يا كمتر ديوارهايش فرو بريزد
 
سه شنبه 25 مرداد1390 14:33 | مامان فتانه|

مامانی خیلی تشک بازیتو دوست داری

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

مامانی الان چند روزه که برای چند ثانیه بدون کمک میشینی

 

 

 

 

 

 

اینجا داری اب بازی میکنی به محض اینکه از اب میای بیرون لج مبکنی

 

 

 

سه شنبه 25 مرداد1390 14:19 | مامان فتانه|
شکلک های عروسکمامانی چند روز پیش من و بابایی رفتیم خرید برات کلی اسباب بازی و موزیکال

خریدیم وقتی اوردیم خونه نمیدونستیم کدومو بهت اول نشون بدیم.بین همه شما تولو ها رو بیشتر

پسندیدی اخه جنبه اموزشی هم داره.یه چراغ خوا گرفتیم برات مامانی که من بیشتر از همه از اون

خوشم اومد.تو تاریکی روشن میکنیم برات هم موزیکاله هم عکس های مختلف رو روی سقف نمایش

میده خیلی خوشت اومده مامانی...

 

 

 

 

سه شنبه 25 مرداد1390 14:4 | مامان فتانه|

 

سلام خانمی....

عسلم چند روزه که خیلی وابسته شدی اگه من لباس بژوشم و بخوام برم بیرون محکم بغلم میکنی و

گریه میکنی.امروز که اصلا ولم نمیکردی من هم اصلا طاقت دیدن اشکاتو ندارم ولی چه کنم مامانی.اگه

من باشم و شما حضور منو حس کنی خیالت راحته و با همه بازی میکنی و میخندی ولی اگه من نباشم

 فقط لج میکنی.عاشقتم مامان

سه شنبه 25 مرداد1390 13:43 | مامان فتانه|

مامانی سلام.چند روز پیش رفتیم خونه پدر جون و مادر جون دیدیم عمو احمدت برات

 استخر بازی خریده و مصمم شدن که بزارنت تو آب حالا از من اصرار و از کل اون

خانواده انکار که نزارینش تو اب سرما می خوره ولی حریفشون نشدم و

گذاشتنت.ولی حسابی سرما خوردی و دو روز تمام بیحال بودی و تویی که همیشه

لب های خوشگلت خندون بود دیگه نمیخندیدی .خیلی گریه کردم مامانی چون اصلا

طاقتشو ندارم.سریع با مامان جون بردیمت دکتر و خدارو شکر زود خوب شدی

وگرنه.........

خلاصه کلی باهاشون دعوا کردم دیگه به هر قیمتی شده نمیزارم این کارو تکرار

کنن.چون جون من به خنده هات بستست.

چهارشنبه 19 مرداد1390 14:55 | مامان فتانه|

همنفسم .سلام همسفر کوچولوی من توی تک تک لحظه های زندگیم

ایلین  نازم این روزها فضای خونه پرشده از صدای قشنگت ونشونه های

 شیطنت هایت در گوشه گوشه خونه نمایانه .چه قدر در کنار تو آرام وشادم

هر صبح با لبخند زیبایت از خواب بیدار میشوم .کودکم. خوشحالم که ماد

ر شدم ولذت مادر بودن را تجربه میکنم .تمام وقتم را پر کرده ای و همدم

 ثانیه به ثانیه زندگی ام شده ای .به اندازه تمام آسمانها وزمین وتمام ستاره

 ها دوستت دارم

عزیزم من اطمینان کامل دارم که من وتو پدرت روزی بر بالای بلندترین قله

 های خوشبختی می ایستیم واز آنجا خدا را شاکر میشویم .پس به امید

 آنروز...

چهارشنبه 19 مرداد1390 14:39 | مامان فتانه|

 

چهارشنبه 19 مرداد1390 14:24 | مامان فتانه|

سلام عزیزم.ما دو روز پيش با بابا و مادر جون و پدر جون رفتيم تهران خونه ي عمو

مهدي.خيلي خوش گذشت.مخصوصا به تو چون از وقتي برگشتيم لج كردي و همش

بايد باهات بازي كرد .از بس اونجا همه بغلت كردن و باهات بازي كردن اخه خيلي

دوست داشتني و خوش رفتاري هر كي و ميبيني ميخندي.حالا عكساتم برات

ميزارم.

تو راه رفت تهرانیم

خونه عمو جون

 

دخترم با کلاه هندی

 

جمعه 7 مرداد1390 12:35 | مامان فتانه|

 

 

سه شنبه 28 تیر1390 10:41 | مامان فتانه|
اخم کردن خانمی

 Cute 
smileyCute 
smiley

 Cute 
smileyCute 
smileyCute 
smileyCute 
smiley

الهی مامان فدای گریه هات بشه .خیلی ناز گریه میکنی

 Cute 
smileyCute 
smileyCute 
smiley

چه ناز خوابیده

وایییییییی مامانی چه ناز خوابیدی .دربست مخلصتم ناناز

 Cute 
smileyCute 
smileyCute 
smiley

 

 

 

 

ایلین در حال ژست گرفتن

 

 

 3D3D3D

 

 

 

 3D3D

 

چهارشنبه 15 تیر1390 13:13 | مامان فتانه|

niniweblog.com

سلام دخترم باز هم معذرت می خوام که چند وقته به وبت سری نزدم درگیر امتحاناتم

 هستم عسلم.

۲۷ ام ۴ ماهت تموم شد و رفتی تو ۵ ماه .رفتیم واکسنت و زدیم اون لحظه خیلی 

 گریه نکردی ولی وقتی

 اومدیم خونه تب کردی و خیلی گریه میکردی خوشگلم .خیلی غصه خوردم اصلا

طاقت ذره ای ناراحتیتو

 ندارم مامانی.تا ۱ شب تو بغلم بودی راهت میبردم اگه تنهات میزاشتم گریه میکردی

 اولین بار بود انقدر گریه کردی ولی بلاخره۱ خوابیدی صبح وقتی بیدار شدی و

سرحال به روی من خندیدی تمام خستگیم از تنم رفت.من فدای خنده هات

بشم.الان هم اینجا هستی و جیغ جیغ میکنی.

niniweblog.com

 

چهارشنبه 1 تیر1390 16:7 | مامان فتانه|

سلام مامانی. ببخش که چند روزه نتونستم مطلبی یزارم چون واقعا سرم شلوغه

 امتحاناتم شروع شده و پروژه هام هم هنوز کامل نیست سر فرصت میام کلی

عکس دارم که بزارم برات عسلم

deborah.mihanblog.com

niniweblog.com

پنجشنبه 19 خرداد1390 18:5 | مامان فتانه|

مامان جونی هفته پیش عمو مهدیت رفته بود مشهد برات یه پیراهن ناز اورد .که عکسشو میزارم برات.مرسی عمو جون

 

یکشنبه 8 خرداد1390 13:27 | مامان فتانه|

 تصاویر زیباسازی وبلاگ،قالب وبلاگ،خدمات وبلاگ نویسان،آپلودعکس، کد 
موسیقی، روزگذر دات کام http://www.roozgozar.com

مامانی می خوام لباسات و بزارم ولی چون دیر اقدام کردم بعضی از لباساتو نمیشه گذاشت

 

deborah.mihanblog.com

 

 

 

 

 

 

 

یکشنبه 8 خرداد1390 13:7 | مامان فتانه|
نانازم بالاخره وقت کردم از اتاقت عکس بگیرم و بزارم .البته هر روز در حال عوض شدنه.

کمدش

این هم کادوی عمو رامینش

یکشنبه 8 خرداد1390 12:56 | مامان فتانه|
ananazi&sajjad